آخرین نوشته ها
لینک های روزانه
    آمار بازدید



    مقاله حاضر با تمرکز بر میراث ایگناتس گلدزیهر، خاورشناس برجسته مجاری-یهودی، به بررسی رویکردهای مختلف در خوانش آثار او و جایگاهش در مطالعات اسلامی می‌پردازد. نگارنده در ابتدا تأکید می‌کند که فهم صحیح مواضع و روش پژوهش گلدزیهر، بدون توجه به سنت فکری او و پیشینیانش — به ویژه جریان یهودیت اصلاح‌گرای آلمانی و چهره‌ای مانند ابراهام گایگر — ممکن نیست. هدف این چارچوب فکری، نه تخریب اسلام یا ادیان دیگر، بلکه بازتعریف نقش یهودیت به عنوان خاستگاه فکری ادیان ابراهیمی بود.گلدزیهر که هم از سوی مسلمانان به دشمنی با اسلام متهم شده و هم از سوی برخی یهودیان به انحراف از آیین یهود، شخصیتی متناقض‌نما و بحث‌برانگیز دارد. این نوشته با اتکا به تحلیل‌های حمید دباشی در کتاب «پساشرق‌شناسی»، می‌کوشد خوانشی نو از گلدزیهر ارائه دهد که فراتر از نقدهای جزئی یا شخصی، به بررسی ساختار معرفتی شرق‌شناسی و نسبت آن با قدرت استعماری توجه دارد.
    دباشی با وجود پذیرش اصل نقد ادوارد سعید به شرق‌شناسی به‌مثابه دستگاه تولید دانش در خدمت امپریالیسم، بر تمایز گلدزیهر با سایر خاورشناسان تأکید می‌کند. از نگاه او، گلدزیهر نه تنها موضعی ضداستعماری و ضدصهیونیستی داشت، بلکه با سفر به سرزمین‌های اسلامی، تحصیل در الازهر و تعامل با سنت‌های زنده اسلامی، تلاش کرد فهمی درونی و تاریخی از اسلام ارائه دهد. دباشی بر وسعت دانش، حساسیت اجتماعی و تعهد اخلاقی گلدزیهر در تحلیل‌های حدیثی، فقهی و فرهنگی تأکید می‌کند، اما همزمان یادآور می‌شود که آثار او امروزه بیشتر به موزه‌ای از دانش دقیق ولی تا حدی تاریخی تبدیل شده‌اند.
    در نهایت، مقاله پیشنهاد می‌کند که خوانش گلدزیهر در دوران معاصر باید دووجهی باشد: از یک سو، با آگاهی از نقد سعید بر شرق‌شناسی، و از سوی دیگر، با تقدیر از عمق روش‌شناختی، انصاف نسبی و بینش تطبیقی او.
    مجله آینه پژوهش(شماره ۲۱۶-۲۱۵)
    يكشنبه ۳ اسفند ۱۴۰۴ ساعت ۹:۱۶
    نظرات



    نمایش ایمیل به مخاطبین





    نمایش نظر در سایت